غزل(دلبرمن):
دل اگر دل شود و دیده اگر همسر من
نکشد پای جنون دیده ودل. دلبر من
نسپارد به یکی دلبر دیوانه دلش
همچو شمع آب بسازد به جفا پیکر من
همه شب پای جنونم ببرد عشوه رود
برد او دیده ودل ناز کنان از بر من
شکند پای خرد با رخ و زلفش به دمی
ببرد هوش ز دل عقل عجب از سرمن
نه مرا برده به مستوری و مشتاقی و شور
به لب ار غمزه زند صف شکند دلبر من
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات