غزل (پریزاده ):
آفرین بر تو پریزاده که پیدا شده ای
با خط و خال چون من عاشق و شیدا شده ای
به جنون برد تو را خال سیاه چو منی
مثل آدم تو چرا اینهمه اغوا شده ای
به یکی زلف فتادی دل و دین دست رقیب
تو چرا خام دل و دیده ی رسوا شده ای
اینهمه شعر و غزل قافیه کم بود عزیز
زین میان قافیه پرداز دل ما شده ای
سر زلف من و مجنون همه تقدیم تو باد
حالیا اینهمه سر مست تمنا شده ای
با تو تا دوش زدم باده به کوری رقیب
مژده دادم بدلم مژده که پیدا شده ای
کاش هرکز ندمت صبح دراین شب تار
محو چشمان تو گردم که فریبا شده ای
مرحبا با غزلت معجزه بر پا کرده ی
گوئیا مریم ما را تو مسیحا شده ای
برچسبها: غزلیات