غزل (بریده طاقت وصبرم):
بریده طاقت وصبرم به سینه زخم نهانی
به دیده اشگ مدامی به خانه اه وفغانی
شکسته پای امیدم گسسته بندنویدم
هجوم دردغریبی چوفصل سردخزانی
نه درزمانه وفایی نه مهریارونگاری
گرفته غمزده بغضی گلوی مابه جوانی
غریب وخانه بدوشم به گنج عزلت ودرد
به شعرچگونه بکویم وبرتوباچه زبانی
زبخت خودبه عذابم زدست دل به فغانم
نمانده برمن وچشمم نه نایی و ونه جانی
به جستجوی توعمری دویدم وننشستم
به کوی وبرزن هرجانیافتم ازتونشانی
جنون خانه مارانیامدی که به بینی
توناله هاوفغانم توگریه های نهانی
تمام هستی خودراوشورومستی دلرا
به زیزپای توریزم اگرتولب به تکانی
به نازوغمزه گرفتی دلم به خنده توگفتی
به پای دلبرچون من دهی توجان وجوانی
اگرچه پای توعمری نشستم ونشکستم
ولی به خنده تلخت شکسته ام توندانی
وفای عهدومروت میان عاشق ومعشوق
براینکه دل بربایی نه اینکه جان بستانی
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات