غزل (لحظه ها را می شمارم ):
لحظه ها را می شمارم بی تو با تاب و تبم
اهل دل واقف شود بر ناله های هر شبم
حال دل پنهان نمی ماند ز بس غوغا کند
هر کجا را بنگری افتاده یارب یاربم
گر چه بستی چشم و گوشت را نمی بینی فغان
در جنون انداخته عالم را صدای پر تبم
جلوه آرائی به رخ تا دل کنی مست و خراب
می کند بی ناز و غمزه دل گرفتار هر شبم
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات