غزل(مجابم کرده بود):
زلفش مجابم کرده بود کردم حذر از دام او
پای جنونم برده بود کشتم بدل من کام او
آراسته بر چشم و رخش صد گونه زیور بهر دل
راندم دل دیوانه را ناگه نیفتد بام او
از او گریزم چشم ودل باری نیفتد دل به گل
صد عشوه آمد ناگهان این دیده شد همبام او
ریخت بر سبویم می مدام آن ساقی گلچهره فام
عقل از سرم افتاد رو ناگه بدیدم جام او
زنجیر در پایم نهاد آندم که دادم دل به باد
با یک جنون افتاده ام در جستجوی نام او
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات