غزل( باد صبا چو برزند شانه به زلف عنبرت):
باد صبا چو برزند شانه به زلف عنبرت
دختر زر خجل شود جلوه کند برابرت
لاله صفت ربوده ای بلبل مست عقل را
دام دگر چه حاجتست تا بروم به چنبرت
جلوه کند دمی اگر نرگس مست چشم تو
حلقه زنند عاشقان همچو مگس برابرت
غارت دل به یک نگه برده ای و نشسته ای
فارغ از این چها کشد دل به فراق منظرت
گریه ی شمع واشگ من هردو زدست جور توست
داغ شقایق واست ودل هر دو به زخم خنجرت
اینهمه ناز وعشوه چیست بهر دوطفل مست من
ناز نکرده می رود این دل مست در برت
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات