غزل (فدای چشم گریان ودل تنهای نالانت):
فدای چشم گریان ودل تنهای نالانت
ملول افتاده ای گویاحصارنای زندانت
هزاران شکوه اندردل فراوان ناله درمحمل
شنیدم سوزهجران تراجانم به قربانت
بیایعقوب من یک ره بمصریوسفت باری
تماشاکن زلیخارا بردغارت غم جانت
به احوال تومیگریم گهی چون شمع وگه باغم
عجب شامی سیه داری جهانی دردمهمانت
شبی باغم شبی بااه شبی باناله ای جانگاه
مصیبت نامه ای پرخون بودمهمان دیوانت
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات