غزل (غم بیماری دل):
روزوشب ناله کنم ازغم بیماری دل
همدمی نیست که ایدبه پرستاری دل
انکه عمری به فراقش جگرم خون شده بود
در دم مرگ نیامدکه کندیاری دل
اخرای غم سرالفت مبرازمن که مرا
جزتوکس نیست که ایدبه پرستاری دل
قصه ام وردزبانهاشده بودبسکه مرا
هرطرف رفته پی چاره ی بیماری دل
روزوشب من به بلای دل ودل درغم من
فرصتم رفت کنم فکرگرفتاری دل
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات