غزل ( هی بخودنازوبه لب هاعشوه میداری که چه):
هی بخودنازوبه لب هاعشوه میداری که چه
برسیه چشمان مستت فتنه می باری که چه
زلف می ریزی برخ تا دل بری ازبیدلی
گیرم ان بیدل ببردی باصدعیاری که چه
دردلازاری ایازی من په محمودی عیان
همچوداعش بی ترحم سینه می پاری که چه
ظلم هم اندازه داردجورهم اندازه ای
بااسیرانت نکویی کن دل ازاری که چه
صبرایوابم اگرباشدتمامش می کنی
این دل یعقوب مارا رنجه میداری که چه
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات