غزل(ای بت سرکش):
ای بت سرکش مرو دل به تو دارم هنوز
جان گرانمایه ای مانده سپارم هنوز
یک نظری جلوه کن تا که ببینی مها
بهر فراقت چو شمع دل به شرارم هنوز
ناز مکن ناز تو بر زده آتش به جان
بهر نظر بازیت بین که چه خوارم هنوز
با من ودل دشمنی از چه سبب میکنی
من که بجز عشق تو جرم ندارم هنوز
دل که گرفتی زمن مشگنش ای دلشکن
طفل گرانمایه ای دست تو دارم هنوز
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات