غزل( گفتم به که میمانی گفتابه مهی زیبا):
گفتم به که میمانی گفتابه مهی زیبا
گفتم تو شدی حوا گفتا تو شوی شیدا
گفتم تو عجب نازی گفتا توسخن سازی
گفتم عجبااز تو گفتا ز تو هم اما
گفتم تو چه میخواهی از جان ودل شیدا
گفتا توشدی پیدا هر جا ببری مارا
گفتم که به عشق تو دادم همه را جانا
گفتا چه کنم باری خود کرده خودت رسوا
گفتم به جنون انداخت این دیده ودل مارا
گفتا چه کنی از ما دیگر گله ای بیجا
گفتم شده دل هر جا اندر پی تو پایا
گفتا به جنون عشق گردیده دلت گویا
گفتم که اسیرتوست این دیده ودل گویا
گفتا چه کنم میلش افتاده به حسن ما
گفتم که مرا جانیست در بندهوای دوست
گفتا عجب این جانرا برمن بنهی یکجا
گفتم چه کنم جانرا وقتی تو شوی باما
گفتا شده ام با تو تقدیم کن ایمان را
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات