غزل (مطرب بزن نوایی):
مطرب بزن نوایی چنگم خمارعشق است
ساقی بریزباده بشکن شب پلیدم
جامی بیاریارارفتست عقل و دینم
پرکن پیاله ام را ای بهترین نویدم
ای صبح جلوه ای کن تابشکنی غروبم
درظلمتی سترگست پیدایش سپیدم
ازترس مرگ بایدتسلیم زندکی بود
جان داده ام بهایش تااین دوراخریدم
ای عشق چاره ای کن زخم عمیق دلرا
ازسکراین شرابست بینی که ارمیدم
تسکین زخم من شودرحجم این شقاوت
ازنخوت سیاهی باری بجان رسیدم
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات