غزل (دلم گرفته):
دلم گرفته از همه دلم لبالب از غمه
دلم گرفته ازخودم نه ازخودم که ازهمه
هوای بیقراردل چواسمان گرفته است
گهی به گریه گه به غم شبیه یک جهنمه
بیاببین که زخم هادراین دلم چه می کند
مرابه خون نشانده است همین غمی که بامنه
یکی نشسته می خورد یکی شکسته میکند
دمی بیادرون دل ببین چسان قیامته
نه ازکسی شکایتی نه شکوه وعنایتی
زدردشکوه میکنم همیشه درتن منه
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات