غزل (نه ترک میخورد این بغض پریشان صبورم):
نه ترک میخورد این بغض پریشان صبورم
نه رها می کند این دیده ی رنجیده کورم
همه شب شگوه بریزد به برم دل به بهانه
وکمی شور به پاشد بر دل دیده ی شورم
چه کنم با غم جانسوز درونم و جنونم
ودلازاری این عربده جو یار شرورم
چقدر شعر بگویم ومن از یار به مویم
ببرم عاقبت این زخم دل ودیده بگورم
همه جا شهره شدم در بر هر برزن وگوئی
بسکه لبریز غروری نشدی سنگ صبورم
نه ز تو شگوه توانم نه جسارت به رهانم
عجب انداخته ای وای تو صیاد به تورم
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات