غزل (رفتی مرا بخون دیده تو تنها گذاشتی):
رفتی مرا بخون دیده تو تنها گذاشتی
بر وعده های دلفریب خودت پا گذاشتی
صد جلوه آمدی برم که بری دل تو از برم
بردی دل از برم نه شکوه واما گذاشتی
آئین دلبری نه اینکه به غارت بری دلی
در کوی دلبری بسا همه را جا گذاشتی
تمکین عقل من اگردل دیوانه کرده بود
کامی پر از خطر به شهرتو لیلا گذاشتی
باید کشم جنون زشهر تو از دل گذر کنم
باری به وعده های دلبریت پا گذاشتی
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات