غزل(دیده ی ترم):
رفتم ز کوی تو با دیده ی ترم
گر دل دهم به تو ولله که کافرم
خوردم قسم که کنم توبه جان دل
اینهم نشان که نوشتم به دفترم
هرچند غره به نازت شدی به ناز
نازت سزاست به نازی تو دلبرم
سوزد فراق اگر تار و پود من
آتش بزن که سزاوار اخگرم
دیگر نه من که دل ودیده جان تو
آزار و جور تو بر خود نمی خرم
برچسبها: غزلیات