غزل( بی وفا باز هم به دل ها زخم خنجر می زند):
بی وفا باز هم به دل ها زخم خنجر می زند
طفل چون در بند شد فریاد مادر می زند
سرزنش ها کرده اند در سوختن پروانه را
چون بمیرد مادری فرزند بر سر می زند
می به جوشد چون بماند اندرون خمره ای
بهر آزادی خود اندرقفس هر چیز پرپر می زند
بی قراری هاست اندر سوختن پروانه را
چون که مهمان شد کسی بر خانه ای در می زند
لاله را غیرت چنین خونابه رنگ افتاده است
مرغ را چون سر بریدن تند پرپر می زند
برچسبها: غزلیات